الملا فتح الله الكاشاني
21
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )
بسراى آخرة كه جنت است و هرگز از آن بموضعى ديگر نخواهد برد مِنْ فَضْلِهِ از بخشش و كرم خود لا يَمَسُّنا فِيها نميرسد ما را در آن نَصَبٌ رنجى جهت معيشت و غير آن از مشقتها كه در دنيا بود وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ و نميرسد در اينجا ماندگى و ملالى چه هيچ كلفتى و محنتى نيست بلكه محض حضور و فرح و سرور است و نصب رنجيست كه در وقت عمل كردن به كسى برسد و لغوب فتورى كه بعد از فراغ عمل طارى گردد و ضحاك بن مزاحم رواية كرده كه چون اهل بهشت ببهشت درآيند ولدان و غلمان باستقبال ايشان آيند و فرشتگان نيز با ايشان باشند براى هر يك از اهل بهشت پنج انگشترى بيارند و گويند حق تعالى اين را بشما كرامة فرموده ايشان انگشترها را در انگشت كنند بر يكى نوشته باشد كه سلام عليكم طبتم فادخلوها خالدين و بر دوم ادخلوها بسلام آمنين بر سوم سلام عليكم بما صبرتم بر چهارم انى جزيتهم اليوم بما صبروا انهم هم الفائزون بر پنجم اولئك الذين انعم اللّه عليهم الاية و چون بمنازل خود رسند و قرار گيرند بگويند الحمد للّه الذى اذهب عنا الحزن ان ربنا لغفور شكور و بعد از بيانحال مؤمنان ذكر مآل كافران مىكند كه . وَ الَّذِينَ كَفَرُوا و آنان كه نگرويدند به خدا و رسول لَهُمْ نارُ جَهَنَّمَ ايشان راست آتش دوزخ لا يُقْضى عَلَيْهِمْ حكم كرده نشود بر ايشان بمرك وقتى كه در دوزخ باشند فَيَمُوتُوا تا بميرند و از عذاب برهند و راحت يابند وَ لا يُخَفَّفُ عَنْهُمْ و تخفيف كرده نشود از ايشان مِنْ عَذابِها يعنى بعضى عذاب دوزخ بلكه هرگاه آتش دوزخ ميل كند بفرو نشستن زياده كنند احراق و التهاب آن را كَذلِكَ مثل اين جزا و پاداش نَجْزِي كُلَّ كَفُورٍ جزا ميدهيم هر ناسپاسى را كه در كفر و كفران متوغل شده باشد و بنهايت رسيده . وَ هُمْ و ايشان يعنى كافران يَصْطَرِخُونَ فِيها فرياد كنند در دوزخ كه رَبَّنا أَخْرِجْنا اى پروردگار ما بيرون آور ما را از دوزخ و به دنيا فرست نَعْمَلْ صالِحاً تا بكنيم عمل پسنديده غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ بجز آنكه بوديم كه ميكرديم در دنيا چه اكنون عذاب را ديديم و دانستيم كه در دنيا كردار ما شايسته نبوده پس حق تعالى بعد از استغاثه ايشان گويد كه أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ آيا زندگانى و عمر ارزانى نداشتيم شما را ما يَتَذَكَّرُ فِيهِ آنمقدار كه پند گيرد در آن مَنْ تَذَكَّرَ هر كه خواهد كه پند گيرد مراد عمريست كه مكلف در آن متمكن باشد از تفكر و تذكر أبو درداء از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده كه عمرى كه حق تعالى عذر انگيخته به فرزند آدم شصت سالست و عبد اللّه مسعود از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده كه ا و لم نعمركم ما يتذكر